در دنیای مدرن امروزی، کار علمی کردن یک حرفه هست، با تمامی ضوابط و اصول و مسائل هر حرفه و شغلی. اگر این نکته را فراموش کنیم، بی شک در راه تحقیق و تلاش علمی خودمان دچار مشکلات بسیاری خواهیم شد. حتی می خوام یک قدم جلوتر بروم و بگویم که دنیای علم در این عصر، همانند دنیای کسب و تجارت است، با همان ضوابط و اصولی و قوانین. هر کس این مسأله را به درستی درک نکند و بی توجه به آن وارد این بازی شود، همانند کسی است که سرمایه عظیمی را بی هیچ شناختی در جایی خرج کند که هیچ بازدهی نداشته باشد.
برای گروه ما، به دو علت توجه به این نکته بسیار بسیار مهم است و آنچه در ادامه می خواهم بگویم این است که رفتار جمعی ما تاکنون حاکی از عدم شناخت و درک صحیح از چنین فضایی است. علت اول آن است که گروه ما در ایران است، و ما علی الاصول مشمول تمامی نقاط ضعف سیستمی که در آن هستیم خواهیم شد، مگر آنکه برای آن چاره ای باندیشیم (هر چند معتقد هستم که خارج شدن کامل از سایه ی وضع موجود در دانشگاه های کشور ناممکن است، مثلا جستجو کنید که تا الان چند نفر از استادهای دانشکده شیمی شریف مقاله مشترک با هم چاپ کردن، به یابنده یه جایزه ی بزرگ داده می شود، و البته برای قیاس اینجا را ببینید!!). و دوم آنکه حوزه ی کاری این گروه، حوزه ی کاری بسیار خاص و ویژه است. حتی می توانم در کنار این دو علت، نکته ی بسیار مهم دیگری را اضافه کنم که گروه ما عضو دانشکده ی شیمی است!
بگذارید ادامه ی بحث را با مثالی دنبال کنم. گروه ما همانند یک شرکت تجاری است. کارمندان آن؟ همین ما دانشجویان که عضو آن هستیم. رئیس شرکت، دکتر شفیعی. محصولات ما؟ مقالات علمی. خوب به این مثالی که زدم دقت کنید. ممکن است که بگوییم نه آقا، هدف ما چیز دیگری است و فلان است و بیسار. اما آیا شما شرکتی را دنیا سراغ دارید که محصولی را برای عرضه و فروش ارائه نکند و فقط برای رضای خدا موش بگیرد؟ آیا دانشمند یا گروه علمی را سراغ دارید که معیار قضاوتتان از آن گروه چیزی به جز مقاله هایش باشد؟
خب، پس ما یک شرکت هستیم که در کشور ایران قرار است محصولی بسیار خاص را تولید کنیم، محصول ما از این محصولهای تجاری معمولی نیست که بشود با یک کار و فنآوری ساده یه بازار عرضه شود و مشتریهای زیادی هم داشته باشد. شرکت ما مثل شرکتهایی است که با فنآوریهای بسیار پیشرفته محصولاتی بسیار پیشرفته و خاص تولید می کنند. اگر قدری در این مثال تأمل کنید، جایگاه و اهمیت تعامل فکری و کار گروهی برای نیل به اهداف شرکتمان برایتان روشن می شود.
هیچ شرکتی در دنیا بدون هماهنگی و برنامه ریزی جمعی میان اعضایش به جایی برسیده است. هیچ شرکتی در دنیا (حتی شرکتی که سماق تولید می کند که فنآوری آن برای عصر گروهبان دویی هیتلر است) بدون توجه به محصولاتش و بازار مربوطه دست به برنامه ریزی و تولید محصول نزده است. هر شرکتی در دنیا برای اعضایش برنامه ی مشخص دارد که برای نیل به آن اهداف باید در تعامل با سایر قسمتهای شرکت باشد. تمامی شرکتهای بزرگ دنیا، با محصولات پیش پا افتاده و بسیار معمولی شروع کرده اند (شرکت ناسیونال-پاناسونیک از یک چراغ روشنایی بسیار ساده و مسخره شروع کرد، و یا نمی دانم که آیا تجربه ی ویندوزهای اولیه که بر روی سیستم DOS نصب می شد را داشته اید یا غیر)، ولی به آن قانع نبوده و به سرعت به سمت اهداف والاتر خودشان رفته اند.
سؤال من این است ما به عنوان اعضای این گروه (این شرکت) چقدر به این نکات توجه داشته ایم و رفتار هر کداممان چقدر در راستای آن چیز حداقلی بوده است که در دنیا رایج است؟
با حلوا حلوا کردن دهانی شیرین نشده است. تفاوت میان توهم علمی و تفکر بنیادی از باریکی یک مو نیز ظریف تر است ...
برای گروه ما، به دو علت توجه به این نکته بسیار بسیار مهم است و آنچه در ادامه می خواهم بگویم این است که رفتار جمعی ما تاکنون حاکی از عدم شناخت و درک صحیح از چنین فضایی است. علت اول آن است که گروه ما در ایران است، و ما علی الاصول مشمول تمامی نقاط ضعف سیستمی که در آن هستیم خواهیم شد، مگر آنکه برای آن چاره ای باندیشیم (هر چند معتقد هستم که خارج شدن کامل از سایه ی وضع موجود در دانشگاه های کشور ناممکن است، مثلا جستجو کنید که تا الان چند نفر از استادهای دانشکده شیمی شریف مقاله مشترک با هم چاپ کردن، به یابنده یه جایزه ی بزرگ داده می شود، و البته برای قیاس اینجا را ببینید!!). و دوم آنکه حوزه ی کاری این گروه، حوزه ی کاری بسیار خاص و ویژه است. حتی می توانم در کنار این دو علت، نکته ی بسیار مهم دیگری را اضافه کنم که گروه ما عضو دانشکده ی شیمی است!
بگذارید ادامه ی بحث را با مثالی دنبال کنم. گروه ما همانند یک شرکت تجاری است. کارمندان آن؟ همین ما دانشجویان که عضو آن هستیم. رئیس شرکت، دکتر شفیعی. محصولات ما؟ مقالات علمی. خوب به این مثالی که زدم دقت کنید. ممکن است که بگوییم نه آقا، هدف ما چیز دیگری است و فلان است و بیسار. اما آیا شما شرکتی را دنیا سراغ دارید که محصولی را برای عرضه و فروش ارائه نکند و فقط برای رضای خدا موش بگیرد؟ آیا دانشمند یا گروه علمی را سراغ دارید که معیار قضاوتتان از آن گروه چیزی به جز مقاله هایش باشد؟
خب، پس ما یک شرکت هستیم که در کشور ایران قرار است محصولی بسیار خاص را تولید کنیم، محصول ما از این محصولهای تجاری معمولی نیست که بشود با یک کار و فنآوری ساده یه بازار عرضه شود و مشتریهای زیادی هم داشته باشد. شرکت ما مثل شرکتهایی است که با فنآوریهای بسیار پیشرفته محصولاتی بسیار پیشرفته و خاص تولید می کنند. اگر قدری در این مثال تأمل کنید، جایگاه و اهمیت تعامل فکری و کار گروهی برای نیل به اهداف شرکتمان برایتان روشن می شود.
هیچ شرکتی در دنیا بدون هماهنگی و برنامه ریزی جمعی میان اعضایش به جایی برسیده است. هیچ شرکتی در دنیا (حتی شرکتی که سماق تولید می کند که فنآوری آن برای عصر گروهبان دویی هیتلر است) بدون توجه به محصولاتش و بازار مربوطه دست به برنامه ریزی و تولید محصول نزده است. هر شرکتی در دنیا برای اعضایش برنامه ی مشخص دارد که برای نیل به آن اهداف باید در تعامل با سایر قسمتهای شرکت باشد. تمامی شرکتهای بزرگ دنیا، با محصولات پیش پا افتاده و بسیار معمولی شروع کرده اند (شرکت ناسیونال-پاناسونیک از یک چراغ روشنایی بسیار ساده و مسخره شروع کرد، و یا نمی دانم که آیا تجربه ی ویندوزهای اولیه که بر روی سیستم DOS نصب می شد را داشته اید یا غیر)، ولی به آن قانع نبوده و به سرعت به سمت اهداف والاتر خودشان رفته اند.
سؤال من این است ما به عنوان اعضای این گروه (این شرکت) چقدر به این نکات توجه داشته ایم و رفتار هر کداممان چقدر در راستای آن چیز حداقلی بوده است که در دنیا رایج است؟
با حلوا حلوا کردن دهانی شیرین نشده است. تفاوت میان توهم علمی و تفکر بنیادی از باریکی یک مو نیز ظریف تر است ...
3 comments:
من حس میکنم در این گروه سنگهای بزرگی بلند میشود و نمیگویم که میتواند الزاما نشانهی نزدن باشد، اما حداقلش استفاده از توان کل گروه است. گروهی که از قضا افراد کارآمدی هم دارد. به هر ترتیب، من اشکال اصلی را در روابط درون گروهی میدانم... بسیاری از اوقات نیازی نیست که به ضعفهای دانشکده و دانشگاه و نظام آموزشی و ... فکر کرد، میتوان به اصلاحات از پایین امیدوار بود... ش
به عنوان مثال عدم همکاری مردم با این بلاگ نشانهای از همین مشکل درونی است...مهم نبود که این حرکت حمایت میشد یا نه مهم این بود که برای خود ما چقدر مهم بود
عدم وجود این احساس نیاز برای من بسیار عجیبه
به هر حال، اگر دوستان علاقه مند بودند سری به مطلب زیر هم بزنند
http://sciencecareers.sciencemag.org/career_magazine/previous_issues/articles/2010_03_12/science.opms.r1000086
http://sciencecareers.sciencemag.org
/career_magazine/previous_issues/
articles/2010_03_12/
science.opms.r1000086
Post a Comment