قابل توجه دوستان حوزهی نگاشتمان.... چهارمین کنفرانس در زمینهی مباحث بنیادی در نگاشتمان امسال برگزار میشود، برای اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه کنید
2010/03/17
گزارش 2، 26 اسفند - شبیر صدیق
در هفتهی گذشته، تمرکز اصلی روی نوشتن گزارش برای دکتر شفیعی بود (و همچنان هست) و مثل همیشه در حال نوشتن مجبور به خواندن منابع جدیدی هم شدم وهمچنان نوشتن علمی برایم ساده نشده است. فکر میکنم این گزارش بخش اصلی تز هم خواهد شد. پس از تایید مطالب توسط دکتر سعی خواهم کرد خلاصهای شسته و رفتهای از آن در همین بلاگ ارائه دهم. در حین همین مطالعات یکی از بخشهایی که در کتاب کوانتوم سوپرپوزیشن طرح کرده بود (قضیهی نوری) و من آن را شبیه به یک اصل موضوعه پذیرفته بودم در سکورایی پیدا کردم و حالت کلاسیکی آن را هم در الکترودینامیک جکسون. البته وقت زیادی روی جکسون نگذاشتم (تنها در حد تورق)، اما اثباتی که در سکورایی شده بود از قضیه مرا با دلی آرام وقلبی مطمئن (!) به ادامهی کار مشغول کرد.
مقالهی جدیدی هم در آرکایو در حوزهی کوانتوم بیولوژی منتشر شده بود که آن را هم شروع کردهام، آنچنان که ممکن است بدانید زیستشناسی کوانتومی اساسا مخالفان خودش را دارد، عدهای آن را تنها بازیهایی ذهنی میدانند اما با توجه به اکتشافات تجربی جدید این حوزه کمکم دارد جدیتر از پیش میشود. مخالفان این حوزه بهانهی اصلیشان همساززدایی است که در محیط تر و پر برهمکنش موجودات زنده میبایست اتفاق بیافتد. به شخصه این دست بدبینیها را معادل بدبینیهایی میدانم که 8 -9 سال پیش در مورد حوزهی محاسبات کوانتومی میشد و حتی عدهای معتقد بودند که فاند آن تحقیقات تا دو - سه سال بعد (2004!) قطع خواهد شد و فکر کنم همهی ما وضعیت این حوزه را در حال حاضر میشناسیم.
کتاب جز و کل هایزنبرگ را هم اکیدا به همهی دوستان توصیه میکنم خواندن یا بازخوانیاش را
کتاب غیر علمیی که در دست دارم نیز کافکا در ساحل اثر موراکامی است که دو سه روز است شروع شده و به زودی تمام خواهد شد
مقالهی جدیدی هم در آرکایو در حوزهی کوانتوم بیولوژی منتشر شده بود که آن را هم شروع کردهام، آنچنان که ممکن است بدانید زیستشناسی کوانتومی اساسا مخالفان خودش را دارد، عدهای آن را تنها بازیهایی ذهنی میدانند اما با توجه به اکتشافات تجربی جدید این حوزه کمکم دارد جدیتر از پیش میشود. مخالفان این حوزه بهانهی اصلیشان همساززدایی است که در محیط تر و پر برهمکنش موجودات زنده میبایست اتفاق بیافتد. به شخصه این دست بدبینیها را معادل بدبینیهایی میدانم که 8 -9 سال پیش در مورد حوزهی محاسبات کوانتومی میشد و حتی عدهای معتقد بودند که فاند آن تحقیقات تا دو - سه سال بعد (2004!) قطع خواهد شد و فکر کنم همهی ما وضعیت این حوزه را در حال حاضر میشناسیم.
کتاب جز و کل هایزنبرگ را هم اکیدا به همهی دوستان توصیه میکنم خواندن یا بازخوانیاش را
کتاب غیر علمیی که در دست دارم نیز کافکا در ساحل اثر موراکامی است که دو سه روز است شروع شده و به زودی تمام خواهد شد
2010/03/16
Double well Potentials
مسئلهی چاه پتانسیل و چاه پتایسیلهای دوگانه (؟) تقریبا عمری به اندازهی مکانیک کوانتوم دارند
معمولا پتانسیل این مسئله را به صورت زیر مینویسند

روش معمول برای حل این مسئله احتمالا از کانال روش اختلال میگذرد، اما مشکل این است که در عددهای بزرگ ترم
bx^4
قابل صرفنظر کردن نیست، هر چقدر هم که
b
کوچک باشد. در نتیجه استفاده از اختلال پاسخی منطقی برای این سوال نباید باشد، راه حل پیشنهادیتان چیست؟
معمولا پتانسیل این مسئله را به صورت زیر مینویسند

روش معمول برای حل این مسئله احتمالا از کانال روش اختلال میگذرد، اما مشکل این است که در عددهای بزرگ ترم
bx^4
قابل صرفنظر کردن نیست، هر چقدر هم که
b
کوچک باشد. در نتیجه استفاده از اختلال پاسخی منطقی برای این سوال نباید باشد، راه حل پیشنهادیتان چیست؟
2010/03/06
تاریخچه تحقیقات یکی از اعضای گروه پیرامون مبانی بنیادی مکانیک کوانتومی- شماره 1
مطلب زیر حاوی نکاتی است از، به اصطلاح، تاریخچه کارهای بنده بر روی مکانیک کوانتومی است که خلاصه شده ی دست نوشته هایی است که از آن سالها دارم.
در دانشکده شیمی دانشگاه شریف، اولین دانشجوی ارشد دکتر شفیعی (محمد اشتری) بر روی قضیه کوچن-اشپکر و مباحث مرتبط با آن کار کرد. هدف کار چه بود، ماحصلش چه شد، هیچ اطلاعی نداشتم. تلاشهایم هم برای ارتباط علمی با این دانشجو مفید واقع نشد. عملاً بود و نبود این تحقیق برای تحقیقات من فرقی نکرد و تجربه ای از جانب این اولین تلاش گروه دکتر به من منتقل نشد. من و مجید کریمی دانشجویان بعدی دکتر شفیعی بودیم، که البته ارائه ی تقاضای ما به دکتر و پذیرفته شدنمان توسط ایشان خود آداب مفصلی داشت که خارج حوصله این متن است. در میانه های ترم دوم ارشد، دکتر شفیعی دو پیشنهاد پروژه داشتند که با من مطرح کردند. یکی بر روی رویکردهای نوین تفسیر کپنهاگی و ایده های de Muynck (وب سایت مییونک آن زمان حاوی این همه اطلاعات نبود)، و دیگری تحقیقات Uffink در ترمودینامیک بود. در آن زمان من هیچ اطلاعی از تحقیقات و مطالعات دیگر دکتر در حوزه کوانتوم نداشتم. علاقه من به مکانیک کوانتومی، و البته جذابیت نامهای بزرگانی چون بور و هایزنبرگ مرا به سمت تز کوانتومی کشاند. برای این تز دو کتاب توسط دکتر شفیعی معرفی شد: کتاب The Interpretation of Quantum Mechanics and the Measurement Process و کتاب The Philosophy of Quantum Mechanics: An Interactive Interpretation . کتاب دوم را نتوانستم درست بخوانم، و کتاب اول را به سخت ترین شکل ممکن خواندم. ماحصل کتاب اول، آشنایی با فرمالیزم کوانتومی بود (البته چون نمادهای این کتاب بسیار خاص بودند، کتاب بسیار سخت خوان بود). این دو کتاب برداشتی از تفسیر کپنهاگی ارائه نکرده بودند و در راستای ایده های مطرح شده در پروپوزال نبودند، بخصوص کتاب دوم. ماحصل نهایی این دو کتاب در فصل 3 بخش 5 تز بود برای ارائه فرمالیزم اندازه گیری کوانتومی. به علت ایمانی که به دکتر شفیعی داشتم، تا پایان ترم سه دوره ی ارشد، تنها خود را ملزم می دانستم که بر روی منابعی که ایشان معرفی کرده بوند کار کنم. در عین حال، تجربه ی شخصی من از کار بر روی فرمالیزم مکانیک کوانتومی اصلاً مرا راضی نمی کرد. تا بدین جای کار من در کارم دو نقطه ضعف بزرگ حس می کردم، اول آنکه فرمالیزم کوانتومی را خوب مسلط نبودم و دوم آنکه نمی دانستم تفسیر کپنهاگی چیست که بخواهم بر روی رویکردها نوینش کار کنم. برای اصلاح ناتوانی فرمالیزمی، کتابهای Sakurai و Ballentine را بارها و بارها خواندم، بی آنکه کسی برایم توضیح دهد که این عدم درک صحیح از فرمالیزم کوانتومی به علت عدم آشنایی با برخی از مسائل زیربنایی تر مانند فضای برداری و غیره (مباحث جبر خطی) بوده است. بعدها متوجه شدم که حداقل فرمالیزم مورد نیاز برای کارم در حد چیزی بوده است که بچه های فیزیک در لیسانس با گذراندن واحدهای کوانتومشان البته با زیربنای ریاضی-فیزیک حاصل می شود. بطور کلی احساسم این بود که اشکال بزرگ من در قیاس با تحقیقی که به آن علاقه مند بودم آن بود که برای آن به خوبی ترتیب نشده بودم، و البته کسی هم برنامه ای برای حل این موضع نداشت. در دوره ارشد تنها همان یک درس رایج کوانتوم ارشد برای دانشجویان شیمی بود که در خصوص مکانیک کوانتومی گذراندم. آشنایی با استادی دیگر یا درسی دیگر و یا گروه دیگری که با آنها همفکری داشته باشیم محدود به دکتر فهمی و دکتر مهجانی بود که هر دو ارتباط توسط دکتر شفیعی برقرار شده بود. دکتر مهجانی، نگاه فلسفی بسیار خوبی داشتند و در شکل دهی نگاه فلسفی من به علم و دانش تأثیر بسیار مثبتی داشند. متأسفانه حضور دکتر فهمی در گروه چندان منظم نبود و رابطه ی ما با ایشان کمتر به سمت بحث جدی علمی پیش رفت، هر چند که هر گاه که چنین فرصتی پیش آمد نتایج آن بسیار سودمند بود. از ترم سوم قدری از تسلط بر فرمالیزم کوانتوم راضی شدم و تصمیم گرفتم برای فهمیدن تفسیر کپنهاگی متون اصلی خود نیلز بور را بخوانم. البته این کار واقعا کاری سختی بود، اما تصمیم آنرا گرفته و انجامش دادم. مقالاتی که از بور خواندم آنهایی بود که مجموعه ی Quantum Theory and Measurement آورده شده است. بعدها که منابع دیگری مانند Howard بر روی نیلز بور را خواندم خوشحال شدم، چرا که برداشت ما از بور تقریباً مشابه آن چیزی بود که این منابع معرفی کرده بودند. در کنار این مباحث، به دو موضوع دیگر نیز بسیار علاقه مند شدم. اولی آزمایشهای کدام-مسیری بود (که به نظرم بهترین ابزار برای نقدی فیزیکی از تفسیرهای مکانیک کوانتومی هستند) و دیگری تفسیرهای اطلاعاتی از مکانیک کوانتومی، بخصوص کار Fuchs (که به نوعی رویکردهای نوین تفسیر کپنهاگی (بخصوص نزدیک به نگاه سالهای پایانی عمر هایزنبرگ) هستند، البته نه تمامی اینگونه تفسیرها). این دو موضوع مورد استقبال دکتر شفیعی واقع نشدند، و البته وارد شدن به سمت تفسیرهای اطلاعاتی را ایشان بطور خاص نهی کردند، اما بعدها رویکرد مثبت تری نسبت به آزمایشهای کدام-مسیری نشان دادند. آزمایشهای کدام مسیری بطور مفصل، ولی رویکردهای اطلاعاتی بطور بسیار خلاصه ای در تز من مورد توجه قرار گرفتند. نگاه من به جایگاه تفسیرهای اطلاعاتی، بعدها همانند نگاه دکتر شفیعی شد، اما به دلایلی کاملاً متفاوت. اما در خصوص آزمایشهای کدام-مسیری نگاه بنده بسیار راسخ تر و جدی تر شد و حتی تز دکتری من بر روی همین موضوع شد.
بطور کلی، تز ارشد بنده در راستای بسیار خوبی قرار داشت: آشنایی با اصیل ترین نگاهها و تلاشها در فهم مکانیک کوانتومی و مسائل بنیادی آن. اما منابعی که در اختیارم قرار داده شده بود، منابع خوبی نبودند و این مسأله برای من بسیار مشکل آفرین بود و سالها از من وقت و انرژی گرفت تا بتوانم آنرا جبران کنم. به بیان دیگر، در طی دو سال ارشد، همیشه یک ابهام آزاردهنده ای در خصوص اینکه قرار است به چه سؤالی پاسخ دهیم و برای آن چه مواد و منابع مطالعاتی داریم مرا آزار می داد. در عین حال، با توجه به آنکه دانشجوی دانشکده شیمی بودم، همیشه احساس ضعف در فرمالیزم داشتم، ولی گروه دکتر برنامه ی خاصی برای حل این نقطه ضعف بخصوص برای جبران عدم وجود درسهای متناسب در دانشکده شیمی نداشت. علاوه بر این، وقتی امروز دست نوشته های قدیم و ایده های آن زمان را مرور می کنم، به شدت احساس می کنم که اگر تعاملی میان اعضای مختلف گروه (مثلا من و مجید) بطور روشن و خوبی شکل می گرفت، حتماً به نتایج بسیار خوبی می انجامید، که متأسفانه این مهم رخ نداد و حتی گاهی نهی هم می شد.
در دانشکده شیمی دانشگاه شریف، اولین دانشجوی ارشد دکتر شفیعی (محمد اشتری) بر روی قضیه کوچن-اشپکر و مباحث مرتبط با آن کار کرد. هدف کار چه بود، ماحصلش چه شد، هیچ اطلاعی نداشتم. تلاشهایم هم برای ارتباط علمی با این دانشجو مفید واقع نشد. عملاً بود و نبود این تحقیق برای تحقیقات من فرقی نکرد و تجربه ای از جانب این اولین تلاش گروه دکتر به من منتقل نشد. من و مجید کریمی دانشجویان بعدی دکتر شفیعی بودیم، که البته ارائه ی تقاضای ما به دکتر و پذیرفته شدنمان توسط ایشان خود آداب مفصلی داشت که خارج حوصله این متن است. در میانه های ترم دوم ارشد، دکتر شفیعی دو پیشنهاد پروژه داشتند که با من مطرح کردند. یکی بر روی رویکردهای نوین تفسیر کپنهاگی و ایده های de Muynck (وب سایت مییونک آن زمان حاوی این همه اطلاعات نبود)، و دیگری تحقیقات Uffink در ترمودینامیک بود. در آن زمان من هیچ اطلاعی از تحقیقات و مطالعات دیگر دکتر در حوزه کوانتوم نداشتم. علاقه من به مکانیک کوانتومی، و البته جذابیت نامهای بزرگانی چون بور و هایزنبرگ مرا به سمت تز کوانتومی کشاند. برای این تز دو کتاب توسط دکتر شفیعی معرفی شد: کتاب The Interpretation of Quantum Mechanics and the Measurement Process و کتاب The Philosophy of Quantum Mechanics: An Interactive Interpretation . کتاب دوم را نتوانستم درست بخوانم، و کتاب اول را به سخت ترین شکل ممکن خواندم. ماحصل کتاب اول، آشنایی با فرمالیزم کوانتومی بود (البته چون نمادهای این کتاب بسیار خاص بودند، کتاب بسیار سخت خوان بود). این دو کتاب برداشتی از تفسیر کپنهاگی ارائه نکرده بودند و در راستای ایده های مطرح شده در پروپوزال نبودند، بخصوص کتاب دوم. ماحصل نهایی این دو کتاب در فصل 3 بخش 5 تز بود برای ارائه فرمالیزم اندازه گیری کوانتومی. به علت ایمانی که به دکتر شفیعی داشتم، تا پایان ترم سه دوره ی ارشد، تنها خود را ملزم می دانستم که بر روی منابعی که ایشان معرفی کرده بوند کار کنم. در عین حال، تجربه ی شخصی من از کار بر روی فرمالیزم مکانیک کوانتومی اصلاً مرا راضی نمی کرد. تا بدین جای کار من در کارم دو نقطه ضعف بزرگ حس می کردم، اول آنکه فرمالیزم کوانتومی را خوب مسلط نبودم و دوم آنکه نمی دانستم تفسیر کپنهاگی چیست که بخواهم بر روی رویکردها نوینش کار کنم. برای اصلاح ناتوانی فرمالیزمی، کتابهای Sakurai و Ballentine را بارها و بارها خواندم، بی آنکه کسی برایم توضیح دهد که این عدم درک صحیح از فرمالیزم کوانتومی به علت عدم آشنایی با برخی از مسائل زیربنایی تر مانند فضای برداری و غیره (مباحث جبر خطی) بوده است. بعدها متوجه شدم که حداقل فرمالیزم مورد نیاز برای کارم در حد چیزی بوده است که بچه های فیزیک در لیسانس با گذراندن واحدهای کوانتومشان البته با زیربنای ریاضی-فیزیک حاصل می شود. بطور کلی احساسم این بود که اشکال بزرگ من در قیاس با تحقیقی که به آن علاقه مند بودم آن بود که برای آن به خوبی ترتیب نشده بودم، و البته کسی هم برنامه ای برای حل این موضع نداشت. در دوره ارشد تنها همان یک درس رایج کوانتوم ارشد برای دانشجویان شیمی بود که در خصوص مکانیک کوانتومی گذراندم. آشنایی با استادی دیگر یا درسی دیگر و یا گروه دیگری که با آنها همفکری داشته باشیم محدود به دکتر فهمی و دکتر مهجانی بود که هر دو ارتباط توسط دکتر شفیعی برقرار شده بود. دکتر مهجانی، نگاه فلسفی بسیار خوبی داشتند و در شکل دهی نگاه فلسفی من به علم و دانش تأثیر بسیار مثبتی داشند. متأسفانه حضور دکتر فهمی در گروه چندان منظم نبود و رابطه ی ما با ایشان کمتر به سمت بحث جدی علمی پیش رفت، هر چند که هر گاه که چنین فرصتی پیش آمد نتایج آن بسیار سودمند بود. از ترم سوم قدری از تسلط بر فرمالیزم کوانتوم راضی شدم و تصمیم گرفتم برای فهمیدن تفسیر کپنهاگی متون اصلی خود نیلز بور را بخوانم. البته این کار واقعا کاری سختی بود، اما تصمیم آنرا گرفته و انجامش دادم. مقالاتی که از بور خواندم آنهایی بود که مجموعه ی Quantum Theory and Measurement آورده شده است. بعدها که منابع دیگری مانند Howard بر روی نیلز بور را خواندم خوشحال شدم، چرا که برداشت ما از بور تقریباً مشابه آن چیزی بود که این منابع معرفی کرده بودند. در کنار این مباحث، به دو موضوع دیگر نیز بسیار علاقه مند شدم. اولی آزمایشهای کدام-مسیری بود (که به نظرم بهترین ابزار برای نقدی فیزیکی از تفسیرهای مکانیک کوانتومی هستند) و دیگری تفسیرهای اطلاعاتی از مکانیک کوانتومی، بخصوص کار Fuchs (که به نوعی رویکردهای نوین تفسیر کپنهاگی (بخصوص نزدیک به نگاه سالهای پایانی عمر هایزنبرگ) هستند، البته نه تمامی اینگونه تفسیرها). این دو موضوع مورد استقبال دکتر شفیعی واقع نشدند، و البته وارد شدن به سمت تفسیرهای اطلاعاتی را ایشان بطور خاص نهی کردند، اما بعدها رویکرد مثبت تری نسبت به آزمایشهای کدام-مسیری نشان دادند. آزمایشهای کدام مسیری بطور مفصل، ولی رویکردهای اطلاعاتی بطور بسیار خلاصه ای در تز من مورد توجه قرار گرفتند. نگاه من به جایگاه تفسیرهای اطلاعاتی، بعدها همانند نگاه دکتر شفیعی شد، اما به دلایلی کاملاً متفاوت. اما در خصوص آزمایشهای کدام-مسیری نگاه بنده بسیار راسخ تر و جدی تر شد و حتی تز دکتری من بر روی همین موضوع شد.
بطور کلی، تز ارشد بنده در راستای بسیار خوبی قرار داشت: آشنایی با اصیل ترین نگاهها و تلاشها در فهم مکانیک کوانتومی و مسائل بنیادی آن. اما منابعی که در اختیارم قرار داده شده بود، منابع خوبی نبودند و این مسأله برای من بسیار مشکل آفرین بود و سالها از من وقت و انرژی گرفت تا بتوانم آنرا جبران کنم. به بیان دیگر، در طی دو سال ارشد، همیشه یک ابهام آزاردهنده ای در خصوص اینکه قرار است به چه سؤالی پاسخ دهیم و برای آن چه مواد و منابع مطالعاتی داریم مرا آزار می داد. در عین حال، با توجه به آنکه دانشجوی دانشکده شیمی بودم، همیشه احساس ضعف در فرمالیزم داشتم، ولی گروه دکتر برنامه ی خاصی برای حل این نقطه ضعف بخصوص برای جبران عدم وجود درسهای متناسب در دانشکده شیمی نداشت. علاوه بر این، وقتی امروز دست نوشته های قدیم و ایده های آن زمان را مرور می کنم، به شدت احساس می کنم که اگر تعاملی میان اعضای مختلف گروه (مثلا من و مجید) بطور روشن و خوبی شکل می گرفت، حتماً به نتایج بسیار خوبی می انجامید، که متأسفانه این مهم رخ نداد و حتی گاهی نهی هم می شد.
2010/03/05
تحقیقات دکتر شفیعی به روایت مقالات
در ادامه سعی خواهم کرد که موضوعات خاصی را به عنوان حوزه های تحقیقاتی گروه مورد شناسایی قرار دهم. گروه ما بر روی دو موضوع کلی کار می کند: مکانیک کوانتومی و ترمودینامیک. در حاشیه ترمودینامیک مباحثی مانند information نیز وجود داشت که البته تحقیق در حوزه ی ترمودینامیک در گروه ما به حاشیه رفته و تحقیقات information جایگزین آن شد. این قسمت را مجید باید توضیح دهد، که البته به نظر من ماحصل تحقیقات وی و تعاملش با دکتر در چنین تغییر رویه ای مؤثر بوده است. البته اگر به ماحصل تلاش علمی دکتر شفیعی دقت کنیم، ایشان تا کنون 15 مقاله چاپ کرده اند (البته بر اساس آمار Scholar Google سیزده مقاله!) که 9 تای آنها پیرامون مکانیک کوانتومی و مباحث مرتبط با قضیه بل است (یکی از این مقاله ها ارتباطی با مفهوم پتانسیل کوانتومی هم دارد)، یک مقاله در خصوص آزمایشهای انتخاب با تأخیر، دو مقاله بر روی تفسیر بروکنر-زایلینگر، یک مقاله در خصوص Entropy and Information، یک مقاله در نقد دیدگاههای موهروف، و یک مقاله در خصوص ترمودینامیک کوانتومی. در سه مقاله پیرامون information بحثهایی شده است که دو مقاله از این سه مقاله کوانتومی و یکی دیگر ترمودینامیکی است. در مجموع، 93% کارهای دکتر کوانتومی و 60% بصورت خاص بر روی مسائل قضیه بل بوده است. البته در 20% مجموع مقالات دکتر به information هم پرداخته شده است، البته در رویکرد و سطحی بسیار متفاوت با تحقیقات اخیر ایشان بر روی این موضوع. ازمجموع 15 مقاله، سه تای آنها با اعضای گروه خودشان در دانشکده شیمی دانشگاه صنعتی شریف بوده است. البته تنها 11 مقاله از نوشته های چاپ شده ی دکتر در arXiv قرار داده شده است. در عین حال تحلیل دقیق تر این مقالات از لحاظ محتوا و موضوع، بخصوص زمان چاپ و البته زمان ارسال مقالات، همه و همه حاوی نکات ارزنده ای است که ان شاءالله در فرصت دیگری به آن خواهم پرداخت.
2010/03/04
حرفه:علم
در دنیای مدرن امروزی، کار علمی کردن یک حرفه هست، با تمامی ضوابط و اصول و مسائل هر حرفه و شغلی. اگر این نکته را فراموش کنیم، بی شک در راه تحقیق و تلاش علمی خودمان دچار مشکلات بسیاری خواهیم شد. حتی می خوام یک قدم جلوتر بروم و بگویم که دنیای علم در این عصر، همانند دنیای کسب و تجارت است، با همان ضوابط و اصولی و قوانین. هر کس این مسأله را به درستی درک نکند و بی توجه به آن وارد این بازی شود، همانند کسی است که سرمایه عظیمی را بی هیچ شناختی در جایی خرج کند که هیچ بازدهی نداشته باشد.
برای گروه ما، به دو علت توجه به این نکته بسیار بسیار مهم است و آنچه در ادامه می خواهم بگویم این است که رفتار جمعی ما تاکنون حاکی از عدم شناخت و درک صحیح از چنین فضایی است. علت اول آن است که گروه ما در ایران است، و ما علی الاصول مشمول تمامی نقاط ضعف سیستمی که در آن هستیم خواهیم شد، مگر آنکه برای آن چاره ای باندیشیم (هر چند معتقد هستم که خارج شدن کامل از سایه ی وضع موجود در دانشگاه های کشور ناممکن است، مثلا جستجو کنید که تا الان چند نفر از استادهای دانشکده شیمی شریف مقاله مشترک با هم چاپ کردن، به یابنده یه جایزه ی بزرگ داده می شود، و البته برای قیاس اینجا را ببینید!!). و دوم آنکه حوزه ی کاری این گروه، حوزه ی کاری بسیار خاص و ویژه است. حتی می توانم در کنار این دو علت، نکته ی بسیار مهم دیگری را اضافه کنم که گروه ما عضو دانشکده ی شیمی است!
بگذارید ادامه ی بحث را با مثالی دنبال کنم. گروه ما همانند یک شرکت تجاری است. کارمندان آن؟ همین ما دانشجویان که عضو آن هستیم. رئیس شرکت، دکتر شفیعی. محصولات ما؟ مقالات علمی. خوب به این مثالی که زدم دقت کنید. ممکن است که بگوییم نه آقا، هدف ما چیز دیگری است و فلان است و بیسار. اما آیا شما شرکتی را دنیا سراغ دارید که محصولی را برای عرضه و فروش ارائه نکند و فقط برای رضای خدا موش بگیرد؟ آیا دانشمند یا گروه علمی را سراغ دارید که معیار قضاوتتان از آن گروه چیزی به جز مقاله هایش باشد؟
خب، پس ما یک شرکت هستیم که در کشور ایران قرار است محصولی بسیار خاص را تولید کنیم، محصول ما از این محصولهای تجاری معمولی نیست که بشود با یک کار و فنآوری ساده یه بازار عرضه شود و مشتریهای زیادی هم داشته باشد. شرکت ما مثل شرکتهایی است که با فنآوریهای بسیار پیشرفته محصولاتی بسیار پیشرفته و خاص تولید می کنند. اگر قدری در این مثال تأمل کنید، جایگاه و اهمیت تعامل فکری و کار گروهی برای نیل به اهداف شرکتمان برایتان روشن می شود.
هیچ شرکتی در دنیا بدون هماهنگی و برنامه ریزی جمعی میان اعضایش به جایی برسیده است. هیچ شرکتی در دنیا (حتی شرکتی که سماق تولید می کند که فنآوری آن برای عصر گروهبان دویی هیتلر است) بدون توجه به محصولاتش و بازار مربوطه دست به برنامه ریزی و تولید محصول نزده است. هر شرکتی در دنیا برای اعضایش برنامه ی مشخص دارد که برای نیل به آن اهداف باید در تعامل با سایر قسمتهای شرکت باشد. تمامی شرکتهای بزرگ دنیا، با محصولات پیش پا افتاده و بسیار معمولی شروع کرده اند (شرکت ناسیونال-پاناسونیک از یک چراغ روشنایی بسیار ساده و مسخره شروع کرد، و یا نمی دانم که آیا تجربه ی ویندوزهای اولیه که بر روی سیستم DOS نصب می شد را داشته اید یا غیر)، ولی به آن قانع نبوده و به سرعت به سمت اهداف والاتر خودشان رفته اند.
سؤال من این است ما به عنوان اعضای این گروه (این شرکت) چقدر به این نکات توجه داشته ایم و رفتار هر کداممان چقدر در راستای آن چیز حداقلی بوده است که در دنیا رایج است؟
با حلوا حلوا کردن دهانی شیرین نشده است. تفاوت میان توهم علمی و تفکر بنیادی از باریکی یک مو نیز ظریف تر است ...
برای گروه ما، به دو علت توجه به این نکته بسیار بسیار مهم است و آنچه در ادامه می خواهم بگویم این است که رفتار جمعی ما تاکنون حاکی از عدم شناخت و درک صحیح از چنین فضایی است. علت اول آن است که گروه ما در ایران است، و ما علی الاصول مشمول تمامی نقاط ضعف سیستمی که در آن هستیم خواهیم شد، مگر آنکه برای آن چاره ای باندیشیم (هر چند معتقد هستم که خارج شدن کامل از سایه ی وضع موجود در دانشگاه های کشور ناممکن است، مثلا جستجو کنید که تا الان چند نفر از استادهای دانشکده شیمی شریف مقاله مشترک با هم چاپ کردن، به یابنده یه جایزه ی بزرگ داده می شود، و البته برای قیاس اینجا را ببینید!!). و دوم آنکه حوزه ی کاری این گروه، حوزه ی کاری بسیار خاص و ویژه است. حتی می توانم در کنار این دو علت، نکته ی بسیار مهم دیگری را اضافه کنم که گروه ما عضو دانشکده ی شیمی است!
بگذارید ادامه ی بحث را با مثالی دنبال کنم. گروه ما همانند یک شرکت تجاری است. کارمندان آن؟ همین ما دانشجویان که عضو آن هستیم. رئیس شرکت، دکتر شفیعی. محصولات ما؟ مقالات علمی. خوب به این مثالی که زدم دقت کنید. ممکن است که بگوییم نه آقا، هدف ما چیز دیگری است و فلان است و بیسار. اما آیا شما شرکتی را دنیا سراغ دارید که محصولی را برای عرضه و فروش ارائه نکند و فقط برای رضای خدا موش بگیرد؟ آیا دانشمند یا گروه علمی را سراغ دارید که معیار قضاوتتان از آن گروه چیزی به جز مقاله هایش باشد؟
خب، پس ما یک شرکت هستیم که در کشور ایران قرار است محصولی بسیار خاص را تولید کنیم، محصول ما از این محصولهای تجاری معمولی نیست که بشود با یک کار و فنآوری ساده یه بازار عرضه شود و مشتریهای زیادی هم داشته باشد. شرکت ما مثل شرکتهایی است که با فنآوریهای بسیار پیشرفته محصولاتی بسیار پیشرفته و خاص تولید می کنند. اگر قدری در این مثال تأمل کنید، جایگاه و اهمیت تعامل فکری و کار گروهی برای نیل به اهداف شرکتمان برایتان روشن می شود.
هیچ شرکتی در دنیا بدون هماهنگی و برنامه ریزی جمعی میان اعضایش به جایی برسیده است. هیچ شرکتی در دنیا (حتی شرکتی که سماق تولید می کند که فنآوری آن برای عصر گروهبان دویی هیتلر است) بدون توجه به محصولاتش و بازار مربوطه دست به برنامه ریزی و تولید محصول نزده است. هر شرکتی در دنیا برای اعضایش برنامه ی مشخص دارد که برای نیل به آن اهداف باید در تعامل با سایر قسمتهای شرکت باشد. تمامی شرکتهای بزرگ دنیا، با محصولات پیش پا افتاده و بسیار معمولی شروع کرده اند (شرکت ناسیونال-پاناسونیک از یک چراغ روشنایی بسیار ساده و مسخره شروع کرد، و یا نمی دانم که آیا تجربه ی ویندوزهای اولیه که بر روی سیستم DOS نصب می شد را داشته اید یا غیر)، ولی به آن قانع نبوده و به سرعت به سمت اهداف والاتر خودشان رفته اند.
سؤال من این است ما به عنوان اعضای این گروه (این شرکت) چقدر به این نکات توجه داشته ایم و رفتار هر کداممان چقدر در راستای آن چیز حداقلی بوده است که در دنیا رایج است؟
با حلوا حلوا کردن دهانی شیرین نشده است. تفاوت میان توهم علمی و تفکر بنیادی از باریکی یک مو نیز ظریف تر است ...
2010/03/01
گزارش شماره ی یک، 9 اسفند 89 محمد بهرامی
مطلبی که رو که اینجا نوشتم یک هدف بیشتر نداره، همفکری علمی بین دوستانی که از قبل می شناختم و توی یه گروه هستیم. هیچ هدف، یا انگیزه یا چیز دیگه ای به جز همینی که گفتم پشتش نیست، پس خواهش می کنم بدون پیش قضاوت و بدور از تنگ نظری متن رو بخونید. باز هم می گم، تلاش کنیم و دست به دست هم بدیم که یه جو علمی خوبی داشته باشیم، بدور از برچسب زدن، نصحیت کردنهای اخلاقی، و چیزهای حاشیه ای دیگه... خدایا ما را از حاشیه بدور دار...
توی هفته ی قبل کارهای مطالعاتی من به شرح کلی زیر بودن
1- بحث طولانی رو که مدتها با مهدی سراوانی داشتیم رو سعی کردیم وارد فاز نوشتن کنیم و البته شروع هم کردیم. ایده ی اصلی اینکار روی اثرات فوق نوری در کوانتوم غیرنسبیتی هست و همچنین قضایای نفی در این خصوص، اگر دوستان مایل بودن یه متن کوتاهی آماده کردم، می تونن بخونن. ایده ی اصلی ما این بود که تا کنون قضایای نفی سینگال دهی فوق نوری همه بر این اساس بودند که اگر به اصطلاح اثرات ناموضعی در کوانتوم وجود داشته باشند، این ناموضعیت تنها در صورتی می تواند چک تجربی شود که اندازه گیری در یک فضا سبب تغییر در نتایج اندازه گیری در فضای دیگری که در فاصله فضاگون (space-like) از آن فضا قرار دارد شود، یعنی نقض شرط علیت نسبیتی، و این ایده را برای سیستمهای درهمتنیده مورد بررسی قرار می دادند. ترجمان کوانتومی شرط علیت نسبیتی این است که برای دو سیستم که در فاصله فضاگون هستند، احتمالات برای یک سیستم نمی تواند با هر بلایی که سر سیستم دیگر می آوریم تغییر کند. قضایای نفی سینگال دهی فوق نوری فرض می کنند که با استفاده از همبستگی های کوانتومی در سیستم های در همتنیده می توان پروتکلهایی برای سینگال دهی فوق نوری ارائه کرد، سپس نشان می دهند که آن پروتکل در تناقض با یکی از اصول مکانیک کوانتومی (مثلا خطی بودن دینامیک، یا مثلا یکانی بودن تحول زمانی) است و لذا شرط علیت نسبیتی در مکانیک کوانتومی غیرنسبیتی ارضاء می شود، حداقل در سطح بازخوانی جدید بر اساس احتمالات از این شرط. هر چند که برخی از فیلسوفان و فیزیکدانان به این گونه نحوی استدلال ایرادهایی وارد کرده اند. ما سعی کردیم که بالاتر رفتن از سرعت نور رو جدای از همبستگی های کوانتومی و سیستمهای درهمتنیده بررسی کنیم و ببینیم که آیا شرط علیت نسبیتی جدای از همبستگیهای کوانتومی هم هنوز در حوزه ی کوانتوم غیرنسبیتی ارضاء می شود یا خیر. در این هفته ی که گذشت بیشتر مراجعی رو که در این فایل (اینجا) آورده شده رو پیگیریهایی کردم. هر چند که بطور متمرکز و عمیق نخوندمشون.
2- برای رفع خستگی، من دوست دارم که نمایشنامه بخوانم، حداقل این روزها ویرم این است. چندین نمایشنامه از هنریک ایبسن (روسمرهلسم، وقتی ما مردگان سر برداریم، بورکمان)، استریندبرگ(پدر)، برشت(گالیه)، پینتر(جشن تولد)، بایخو(داستان یک پلکان) و ویسنییک (زن همچون میدان نبرد، تماشاچی محکوم به اعدام)، رضا (زندگی در سه روایت)، چرمشیر (روایت عاشفقانه مرگ در ماه اردیبهشت، رقص مادیان) و آنوی(آنتیگون) خوندم. کلاً سری دور تا دور دنیا نمایشنامه از نشر نی رو قویاً پیشنهاد می کنم. ایبسن مانند همیشه عالی، "وقتی ما مردگان سر برداریم" نشان از تولد ایبسنی جدید دارد، ولی حیف که مرد و کار دیگری نکرد. جسارت و توان ایبسن در اینکه در هر کاری خودش را به نقد می کشد، بخصوص در کار آخرش، مثال زدنی است، یعنی شاهکار است. استریندبرگ اعصابم را ریخت بهم، اولین کاری بود که از این نابعه سوئدی می خواندم، و تقابل جالبی با نگاه ایبسن به زن داشت. گالیله برشت جدای از اینکه آیا داستانی تاریخی است یا نه بسیار خوب بود، و ... به داریوش فرهنگ با این طرز اجرا و بازخوانی اش از این شاهکار! پینتر اعصاب خوردکن و عجیب است، بدون نقد آخر کتاب ارتباط درستی با اثر برقرار نکردم، اصلاً به تازه واردهای دنیای نمایشنامه توصیه نمی کنم. با کار بایخو احساس نزدیکی می کردم، به فرهنگ ما شبیه بود، آخ که داریوش خان مهرجویی چه فیلمی با این نمایشنامه می تواند بسازد، و خدا به زمین گرم بزند کسانی را که فکر می کنند اقتباس آزاد از یک نمایشنامه برای اجرا به معنای ... در نمایشنامه است. ویسنییک خوب و روان می نویسد و برای آنکه آدم نمایشنامه خوان شود کارهایش خوب است، ایده ی "زن همچون میدان نبرد" ایده ی جالبی بود، و البته نمایشنامه پر از دیالوگها قابل تأمل، این بالکانی ها هم خل چلهایی هستند مثل خودمان. کار رضا مثل همیشه خوب و روان. کلاً نمایشنامه نویسان به زبان فرانسوی (اشمیت، ویسنییک و رضا) خیلی روان و زیبا می نویسند و برای هدیه دادن کتابهای خوبی هستند. چرمشیر خوب اقتباس کرده است، حداقل در این وانفسایی که گوران و فرهنگ "اقتباس" را به معنای "... در کار دیگری" تعبیر کرده اند، چرمشیر مثل دمپایی است در بیابون. کار آنوی تأمل برانگیز بود، دوستانی که تبع سیاسی دارند از دستش ندهند.
1- بحث طولانی رو که مدتها با مهدی سراوانی داشتیم رو سعی کردیم وارد فاز نوشتن کنیم و البته شروع هم کردیم. ایده ی اصلی اینکار روی اثرات فوق نوری در کوانتوم غیرنسبیتی هست و همچنین قضایای نفی در این خصوص، اگر دوستان مایل بودن یه متن کوتاهی آماده کردم، می تونن بخونن. ایده ی اصلی ما این بود که تا کنون قضایای نفی سینگال دهی فوق نوری همه بر این اساس بودند که اگر به اصطلاح اثرات ناموضعی در کوانتوم وجود داشته باشند، این ناموضعیت تنها در صورتی می تواند چک تجربی شود که اندازه گیری در یک فضا سبب تغییر در نتایج اندازه گیری در فضای دیگری که در فاصله فضاگون (space-like) از آن فضا قرار دارد شود، یعنی نقض شرط علیت نسبیتی، و این ایده را برای سیستمهای درهمتنیده مورد بررسی قرار می دادند. ترجمان کوانتومی شرط علیت نسبیتی این است که برای دو سیستم که در فاصله فضاگون هستند، احتمالات برای یک سیستم نمی تواند با هر بلایی که سر سیستم دیگر می آوریم تغییر کند. قضایای نفی سینگال دهی فوق نوری فرض می کنند که با استفاده از همبستگی های کوانتومی در سیستم های در همتنیده می توان پروتکلهایی برای سینگال دهی فوق نوری ارائه کرد، سپس نشان می دهند که آن پروتکل در تناقض با یکی از اصول مکانیک کوانتومی (مثلا خطی بودن دینامیک، یا مثلا یکانی بودن تحول زمانی) است و لذا شرط علیت نسبیتی در مکانیک کوانتومی غیرنسبیتی ارضاء می شود، حداقل در سطح بازخوانی جدید بر اساس احتمالات از این شرط. هر چند که برخی از فیلسوفان و فیزیکدانان به این گونه نحوی استدلال ایرادهایی وارد کرده اند. ما سعی کردیم که بالاتر رفتن از سرعت نور رو جدای از همبستگی های کوانتومی و سیستمهای درهمتنیده بررسی کنیم و ببینیم که آیا شرط علیت نسبیتی جدای از همبستگیهای کوانتومی هم هنوز در حوزه ی کوانتوم غیرنسبیتی ارضاء می شود یا خیر. در این هفته ی که گذشت بیشتر مراجعی رو که در این فایل (اینجا) آورده شده رو پیگیریهایی کردم. هر چند که بطور متمرکز و عمیق نخوندمشون.
2- برای رفع خستگی، من دوست دارم که نمایشنامه بخوانم، حداقل این روزها ویرم این است. چندین نمایشنامه از هنریک ایبسن (روسمرهلسم، وقتی ما مردگان سر برداریم، بورکمان)، استریندبرگ(پدر)، برشت(گالیه)، پینتر(جشن تولد)، بایخو(داستان یک پلکان) و ویسنییک (زن همچون میدان نبرد، تماشاچی محکوم به اعدام)، رضا (زندگی در سه روایت)، چرمشیر (روایت عاشفقانه مرگ در ماه اردیبهشت، رقص مادیان) و آنوی(آنتیگون) خوندم. کلاً سری دور تا دور دنیا نمایشنامه از نشر نی رو قویاً پیشنهاد می کنم. ایبسن مانند همیشه عالی، "وقتی ما مردگان سر برداریم" نشان از تولد ایبسنی جدید دارد، ولی حیف که مرد و کار دیگری نکرد. جسارت و توان ایبسن در اینکه در هر کاری خودش را به نقد می کشد، بخصوص در کار آخرش، مثال زدنی است، یعنی شاهکار است. استریندبرگ اعصابم را ریخت بهم، اولین کاری بود که از این نابعه سوئدی می خواندم، و تقابل جالبی با نگاه ایبسن به زن داشت. گالیله برشت جدای از اینکه آیا داستانی تاریخی است یا نه بسیار خوب بود، و ... به داریوش فرهنگ با این طرز اجرا و بازخوانی اش از این شاهکار! پینتر اعصاب خوردکن و عجیب است، بدون نقد آخر کتاب ارتباط درستی با اثر برقرار نکردم، اصلاً به تازه واردهای دنیای نمایشنامه توصیه نمی کنم. با کار بایخو احساس نزدیکی می کردم، به فرهنگ ما شبیه بود، آخ که داریوش خان مهرجویی چه فیلمی با این نمایشنامه می تواند بسازد، و خدا به زمین گرم بزند کسانی را که فکر می کنند اقتباس آزاد از یک نمایشنامه برای اجرا به معنای ... در نمایشنامه است. ویسنییک خوب و روان می نویسد و برای آنکه آدم نمایشنامه خوان شود کارهایش خوب است، ایده ی "زن همچون میدان نبرد" ایده ی جالبی بود، و البته نمایشنامه پر از دیالوگها قابل تأمل، این بالکانی ها هم خل چلهایی هستند مثل خودمان. کار رضا مثل همیشه خوب و روان. کلاً نمایشنامه نویسان به زبان فرانسوی (اشمیت، ویسنییک و رضا) خیلی روان و زیبا می نویسند و برای هدیه دادن کتابهای خوبی هستند. چرمشیر خوب اقتباس کرده است، حداقل در این وانفسایی که گوران و فرهنگ "اقتباس" را به معنای "... در کار دیگری" تعبیر کرده اند، چرمشیر مثل دمپایی است در بیابون. کار آنوی تأمل برانگیز بود، دوستانی که تبع سیاسی دارند از دستش ندهند.
اما بحثهای و تبادل نظر با دیگر دوستان
1- یه مقاله ای روی ناهمدوسی در کاوکها رو آرش داد به من برای مطالعه. البته هنوز کلیت کار دستمون نیمده که به چه فرمی و چگونه می شه کار رو پیگیری کرد و البته به نظرم خود آرش هم هنوز تصویر روشنی از موضوع نداشت. مقاله ای که آرش داد مثل مطالب فصل 7 بخش 5 از کتاب هاروچه بود. هنوز من فرصت نکردم که این مطالب رو با دقت بخونم.
2- با شبیر در خصوص کارش یه صحبتی داشتیم. ایده اش برهمکنش میان الکترون پلازیره و مولکولهای کایرال بود. البته به نظر من هامیلتونی برهمکنش که نوشته بود یه ایراد اساسی داشت که کل کارش رو زیر سؤال می برد. اگه خود شبیر اینجا در مورد کارش توضیحی داد من هم نکته ام رو بیشتر می تونم توضیح بدم.
3- فرهاد یه مقاله از ژوزن روی نسبیت خاص فرستاد که من فقط خلاصه اش رو خوندم و البته به نظرم کار جالبی اومد( arXiv:quant-ph/0512168 v1). بحث خاصی با فرهاد نداشتم.
4- از کارهای مجید و خانم جباری خبری ندارم. مدتها قبل آخرین بحث من با خانم جباری در مورد این بود که ایشون مراجعی برای مطالعه روی آزمایش دوشکاف می خواستن که چندین مرجع بهشون داده بودم برای مطالعه. مجید در حال نوشتن هست، می دونم که مطالعات مفصلی روی حوزه ی کاری خودش (ترمودینامیک، قانون دوم و مفهوم information) داشته، ولی بحثی در موردشون باهاش نداشتم. به جز سمینارهای قبلی خانم خاتم، بحث دیگری تا به امروز با ایشون نداشتم.
5- حسین ایروانی یه مطالعات محدودی روی علیت در مکانیک کلاسیک رو شروع کرده. بیشتر روی ایده ی گنبد جان نروتن (با فیلترشکن باید برید!!!) تمرکز کرده. یه بحث کوچیکی با هم داشتیم. ایده های خوبی داشت. نمی دونم که آیا مطالعاتش رو ادامه داده یا نه.
1- یه مقاله ای روی ناهمدوسی در کاوکها رو آرش داد به من برای مطالعه. البته هنوز کلیت کار دستمون نیمده که به چه فرمی و چگونه می شه کار رو پیگیری کرد و البته به نظرم خود آرش هم هنوز تصویر روشنی از موضوع نداشت. مقاله ای که آرش داد مثل مطالب فصل 7 بخش 5 از کتاب هاروچه بود. هنوز من فرصت نکردم که این مطالب رو با دقت بخونم.
2- با شبیر در خصوص کارش یه صحبتی داشتیم. ایده اش برهمکنش میان الکترون پلازیره و مولکولهای کایرال بود. البته به نظر من هامیلتونی برهمکنش که نوشته بود یه ایراد اساسی داشت که کل کارش رو زیر سؤال می برد. اگه خود شبیر اینجا در مورد کارش توضیحی داد من هم نکته ام رو بیشتر می تونم توضیح بدم.
3- فرهاد یه مقاله از ژوزن روی نسبیت خاص فرستاد که من فقط خلاصه اش رو خوندم و البته به نظرم کار جالبی اومد( arXiv:quant-ph/0512168 v1). بحث خاصی با فرهاد نداشتم.
4- از کارهای مجید و خانم جباری خبری ندارم. مدتها قبل آخرین بحث من با خانم جباری در مورد این بود که ایشون مراجعی برای مطالعه روی آزمایش دوشکاف می خواستن که چندین مرجع بهشون داده بودم برای مطالعه. مجید در حال نوشتن هست، می دونم که مطالعات مفصلی روی حوزه ی کاری خودش (ترمودینامیک، قانون دوم و مفهوم information) داشته، ولی بحثی در موردشون باهاش نداشتم. به جز سمینارهای قبلی خانم خاتم، بحث دیگری تا به امروز با ایشون نداشتم.
5- حسین ایروانی یه مطالعات محدودی روی علیت در مکانیک کلاسیک رو شروع کرده. بیشتر روی ایده ی گنبد جان نروتن (با فیلترشکن باید برید!!!) تمرکز کرده. یه بحث کوچیکی با هم داشتیم. ایده های خوبی داشت. نمی دونم که آیا مطالعاتش رو ادامه داده یا نه.
Subscribe to:
Posts (Atom)